تبلیغات
عــــــلوم سیـــــــاسی - قسمت سوم فطری بودن دین
 
عــــــلوم سیـــــــاسی
آنچه را که در یک دوره لسانس می خوانیم.
درباره وبلاگ


این وبلاگ را برای استفاده محصلین و علاقه مندان رشته علوم سیاسی ایجاد نموده ام
از تمامی بازدید کنندگان محترم وبلاگ خواهشمندم تا دز زمینه بهتر و پر بار شدن وبلاگ ما را یاری نمایند.
در ضمن استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

مدیر وبلاگ : مصطفی سروری
نویسندگان
نظرسنجی
کدام مطالب در وبلاگ را بیشتر می پسندید؟








1. آیه 8 سوره زمر؛ "وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبًا إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِّنْهُ نَسِیَ مَا كَانَ یَدْعُو إِلَیْهِ مِن قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَادًا لِّیُضِلَّ عَن سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِیلًا إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ"؛ و چون به انسان آسیبى رسد پروردگارش را در حالى كه به سوى او بازگشت‏كننده است مى‏خواند سپس چون او را از جانب خود نعمتى عطا كند آن [مصیبتى] را كه در رفع آن پیشتر به درگاه او دعا مى‏كرد فراموش مى‏نماید و براى خدا همتایانى قرار مى‏دهد تا [خود و دیگران را] از راه او گمراه گرداند بگو به كفرت اندكى برخوردار شو كه تو از اهل آتشى.

كلمه "انابه" به معناى برگشتن است. و كلمه "خوله" ماضى است از باب تفعیل و از ماده "خول". "تخویل"، به طورى كه در مجمع البیان گفته، به معناى عطیه‏اى بزرگ به عنوان بخشش و كرامت است. (مجمع البیان، ج8، ص490)

بعد از آنكه در آیه قبلى سخن از كفرانگران نعمت بود و در آن فرمود: خداى سبحان با اینكه بى‏نیاز از مردم است، مع ذلك این عمل را براى آنان نمى‏پسندد، اینك در این آیه تنبه مى‏دهد به اینكه انسان طبعا كفران پیشه است، با اینكه او بالفطره پروردگار خود را مى‏شناسد و در هنگام بیچارگى و اضطرار كه دستش از همه جا كوتاه مى‏شود، بیدرنگ رو به سوى او مى‏كند و از او نجات مى‏طلبد هم چنان كه خود او فرموده: "وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً"؛ انسان همواره كفران پیشه است (اسراء، 67) و نیز فرموده: "إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ"؛ به درستى انسان ستمگر و كفران پیشه است. (ابراهیم، 34)

بنا بر این، معناى آیه چنین مى‏شود كه: وقتى شدت و یا مرض یا قحطى و امثال آن به انسان مى‏رسد، پروردگار خود را در حالى كه اعتراف به ربوبیتش دارد مى‏خواند، و به سوى او برمى‏گردد، و از ماسواى او اعراض مى‏كند، از او مى‏خواهد كه گرفتارى‏اش را برطرف سازد.

معناى "ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما كانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ" این است كه: چون خداى سبحان گرفتاریش را برطرف كرد و نعمتى از ناحیه خود به او داد، سرگرم و مستغرق در آن نعمت شده، دوباره آن گرفتارى‏اش را از یاد مى‏برد، گرفتاریى كه خدا را به سوى آن مى‏خواند، یعنى مى‏خواند تا آن را برطرف كند.

بنا بر این كلمه "ما" در جمله "ما كانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ" موصوله است، و منظور از آن همان گرفتارى‏هاى قبل از نجات است. و ضمیر در "الیه" به همان "ما" برمى‏گردد. ولى بعضى گفته‏اند: "ما" مصدریه است و ضمیر در "الیه" به خداى سبحان برمى‏گردد، و معنایش این است كه: دعا كردن به سوى پروردگارش را از یاد مى‏برد، دعایى كه قبل از رفع گرفتارى مى‏كرد. (روح معانی، ج23، ص245) بعضى دیگر گفته‏اند: كلمه "ما" موصوله است و مراد از آن خداى سبحان است. (تفسیر كشاف، ج4، ص116) این كلام از سایر وجوه بعیدتر است.

"وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ". كلمه "اندادا" به معناى امثال است، و مراد از آن، به طورى كه گفته شده (مجمع البیان، ج8، ص491)، بت‏ها و رب النوع‏هاى آنهاست. و لام در جمله "لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ" لام عاقبت است، و معنایش این است كه: براى خدا امثالى گرفته كه آنها را به پندار خود شریك در ربوبیت و الوهیت مى‏دانند تا آنجا كه همین پندار باعث آن مى‏شود كه مردم از راه خدا گمراه گردند، چون مردم داراى این طبیعتند كه به یكدیگر نگاه مى‏كنند، هر چه آن یكى كرد این هم كوركورانه تقلید مى‏كند و همان طور كه با زبان دعوت مى‏شوند با عمل هم دعوت مى‏شوند.

بعید نیست كه مراد از "انداد" مطلق اسبابى باشد كه بشر بر آنها اعتماد نموده، و آرامش درونى پیدا مى‏كند و در نتیجه از خدا غافل مى‏ماند. و یكى از آن اسباب، بت‏هاى بت‏پرستان است، چون آیه شریفه همه انسانها را به این وصف معرفى مى‏كند، و همه انسانها بت‏پرست نیستند، اگر چه مورد آیه كفارند، اما مورد مخصص نمى‏شود و باعث نمى‏گردد كه بگوییم منظور از آیه هم همین مورد خاص است.

"قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِیلًا إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ"؛ یعنى اى انسان غافل از خدا! با همین بى‏خبریت از خدا، سرگرم باش، سرگرمى اندك و ناپایدارى، چون تو از اهل آتشى، بازگشتت به سوى آتش است. و این امر (سرگرم باش) امر و دستورى است تهدیدى و در معناى خبر دادن است. یعنى تو سرانجام به سوى آتش مى‏روى، و این سرگرمى در چند روزى اندك، آتش را از تو دفع نمى‏كند.

در پایان، جا دارد به بیان زیبای امام علی(ع)، شاگرد ممتاز مكتب قرآن، در باب فطری بودن دین اشاره شود. آن امام همام در نهج‏البلاغه ( خطبه اول )، بعد از آنکه به خلقت‏ عالم و آدم اشاره می‏فرماید، به مسأله بعث رسل(بعثت ) پرداخته و می‏فرماید: «فبعث فیهم رسله»؛ خدا رسولان خود را در میان مردم مبعوث فرمود «وواتر الیهم انبیائه»؛ و انبیای خویش را یکی بعد از دیگری فرستاد. یعنی به‏ یکی قناعت نکرد، پشت سر هم فرستاد و هر کدام كه آمد قبلی را تأیید و تأکید کرد. چرا ؟

«لیستأدوهم‏ میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم‏ دفائن العقول»؛تا ادای عهدی را که خداوند در فطرتشان با آنها بسته بود از آنان بخواهند و نعمت‌های فراموش شده او را به یادشان بیاورند و با ارائه دلایل بر آنان اتمام حجت کنند و دفینه‌های خرد آنان را برایشان برانگیزند. یعنی آمدند از مردم بخواهند وفا به پیمانی کنند که در فطرتشان‏ هست؛ آمدند به انسان بگویند ای انسان! تو در آن عمق فطرتت با خدای‏ خودت پیمانی بسته‏ای ، ما آمده‏ایم وفای به آن پیمان را بخواهیم؛ یعنی‏ در درون جان و نهاد انسان چیزی وجود دارد و پیامبران الهی آمده‌اند تا آن را به فعلیت برسانند، مثل اینکه یک وقت شما می‏آیید از افرادی برای کاری قول‏ بگیرید، و یک وقت قولش را قبلا شما گرفته‌اید یا كسی دیگر گرفته است ، شما می‏آیید و می‏گویید آن موضوعی را که قولش را داده‏اید آمده‏ایم که عمل بکنید. حضرت علی علیه السلام می‏فرماید: پیغمبران آمده‏اند تا ادای میثاقی را که در فطرت هست‏ از مردم بخواهند. «و یذکروهم منسی نعمته»؛ نعمتهای خدا را که مورد غفلت‏ و نسیان بشر است به یاد بشر بیاورند؛ یعنی به عنوان مذکر و یادآور آمده‏اند تا بشر را توجه بدهند به چیزی که از او غافل است ، یعنی آمده‏اند که مذکر باشند نه معلم.

البته پیغمبران معلم هم هستند ، می‏بینید در قرآن‏ کریم پیغمبر هم به عنوان مذکر یاد شده و هم به عنوان معلم ، در آنچه که‏ مربوط به فطرت مردم است پیغمبر عنوان مذکر (یادآوری کننده) دارد. «ویحتجوا علیهم بالتبلیغ»؛ پیغمبران همچنین آمده‏اند که در حالی که‏ مذکر مردم هستند و مردم را تبلیغ می‏کنند و رسالت خودشان را به مردم ابلاغ‏ می‏کنند ، به این وسیله بر مردم احتجاج کنند؛ یعنی بر مردم اتمام حجت‏ کنند ، دلیل برای مردم بیاورند ، مردم را اقناع کنند و عذر را از مردم‏ قطع کنند. تعبیر بعدی از همه اینها عمیق‏تر است: «و یثیروا لهم دفائن العقول»؛ «دفائن» یعنی گنجینه‏ها؛ دفینه‏ها و گنجها. می‏دانید در قدیم گنج را در زیر زمین دفن می‏کردند ، نه برای این که مثلا فاسد نشود ، بلکه برای‏ اینکه کسی از آن اطلاع پیدا نکند . قهرا رویش را خاک می‏پاشیدند که کسی‏ نمی‏فهمید اینجا گنج است ، شخص از روی آن رد می‏شد و نمی‏دانست که زیر پای او گنجی وجود دارد . پیغمبران آمدند مردم را آگاه کنند که در عمق روح‏ شما ، در اعماق عقلهای شما و در اعماق ضمیر و باطن شما گنجها وجود دارد ، خودتان غافلید ، آمدند روی گنجها را عقب بزنند تا بشر متوجه بشود که‏ عجب ! این همه گنج در ما وجود داشته و ما بی خبربودیم؟!





نوع مطلب : دین شناسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1396/04/10 08:21 ق.ظ
My spouse and I stumbled over here coming from a different
web page and thought I should check things out. I like what I see so
i am just following you. Look forward to exploring your
web page again.
1396/02/1 11:50 ق.ظ
Hey there! Would you mind if I share your blog with my facebook group?
There's a lot of folks that I think would really enjoy
your content. Please let me know. Many thanks
1396/01/20 03:19 ق.ظ
What's up to all, it's in fact a pleasant for me to visit this web page, it contains priceless
Information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :