تبلیغات
عــــــلوم سیـــــــاسی - فصل اول(1)
 
عــــــلوم سیـــــــاسی
آنچه را که در یک دوره لسانس می خوانیم.
درباره وبلاگ


این وبلاگ را برای استفاده محصلین و علاقه مندان رشته علوم سیاسی ایجاد نموده ام
از تمامی بازدید کنندگان محترم وبلاگ خواهشمندم تا دز زمینه بهتر و پر بار شدن وبلاگ ما را یاری نمایند.
در ضمن استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

مدیر وبلاگ : مصطفی سروری
نویسندگان
نظرسنجی
کدام مطالب در وبلاگ را بیشتر می پسندید؟








1389/02/20 :: نویسنده : مصطفی سروری

فصل اول: جهان از وستفالیا تا کنگره وین

زمینه های وستفالیا

وضعیت سیاسی

در اروپای قرن 16 سه قدرت عمده به چشم می خورد که عبارتند از امپراتوری مقدس، پادشاهی فرانسه وپادشاهی انگلستان. دیگر کشورها مانند سویدن در شمال و پولند در شرق و سایر کشورهای کوچکتر از قدرت چندانی برخوردار نبودند.

امپراتوری مقدس

در سال 1520 شارل پنجم معروف به شارلکن به جای ماکسیملین نشست وی سرزمینهای اتریش، هلند، بلجیم (بلجیم )وفرانش کنته را از پدرو اسپانیا، ساردنی، سیسیل، ناپل و مستعمرات امریکایی اسپانیا را از مادر به ارث برد به این ترتیب  در این زمان امپراتوی مقدس تحت قیادت خانواده هابسبورگ اتریش به نهایت اقتدار خود رسیده بود و بر بخش اعظم اروپا سلطه داشت .بخشهای مستقل اروپا در این زمان عبارت بودند از پولند در شرق انگلستان و فرانسه در غرب و سویدن دانمارک و بخشهای دیگر در شمال از بین این سرزمینهای نسبتا مستقل انگلستان و فرانسه دارای قدرت نسبتا قابل توجهی بودند.شارلکن مسیحی بشدت متعصبی بود و خواهان حفظ وحدت و یکپارچگی مذهبی و سیاسی سرزمینهای تحت سلطه اش بود اما به دلیل حملات مکرر عثمانی ها روز به روز قدرتش ضعیف تر شد و نتوانست از عهده این مهم برآید بنابراین در سال1522 حکومت اتریش، بوهم و مجارستان را به برادر خود بخشید و ودر سال 1555 بقیه متصرفات را به پسرش واگذار کرده و خود استعفا داد.

فرانسه

در فرانسه فرانسوای اول حکومت می کرد که به شدت با خانواده هابسبورگ در رقابت بود.مخالفت او با خانواده هابسبورگ به حدی بود که گاهی با ترکان عثمانی که غیر مسیحی هم بودند علیه خاندان هابسبورگ متحد می شد.

انگلستان

در انگلستان چند خاندان حکومت می کردند که مهمترین آنها خانواده استوارت پادشاه اسکاتلند بود.تئودورها هم در ویلز حکمرانی داشتند که آخرین زمآمدار آنها الیزابت بود او در سال 1558 به سلطنت رسید و با مداخله در امور اسکاتلند بر اقتدار خود افزود. بنابر این انگلستان هم تا آنزمان وحدت سرزمینی نداشت .

جنبش اصلاح دینی

نا به سامانی‌های اجتماعی ، فقرو فاقه و هر عیب دیگری که دامنگیر اجتماع  می‌شود و مردم را از زمانه خویش بیزار می کند قبل از هر چیز به حساب تشکیلات سیاسی و دولت گذاشته می شود.اما مردم اروپای قرن سیزده و چهارده میلادی فقر، طاعون وبلاههای دیگر را به حساب کلیسا می گذاشتند که نماد نظام سیاسی اجتماعی و فرهنگی قرون وسطی بود. بنابر این اربابان دلسوز و آگاه کلیسا سعی‌کردند اصلاحاتی در ساختار و دستگاه اداری کلیسا ایجاد کنند. اما ساختار کلیسا به گونه‌ای بود که هیچ اصلاحی را بر نمی تابید، در نتیجه سرچشمه این تحولات اجتناب ناپذیر به خارج از کلیسا منتقل شد.

جنبش اصلاح دینی با انتشار اعتراض نامه 95 ماده‌ای مارتین لوتر(1546-1483) کشیش کلیسای ویتنبرگ آلمان آغاز شد.مارتین لوتر که خود کشیش کاتولیکی بود دریافت که برخی از فعالیت های کشیشان در فروش بهشت و بخشش گناهان از طریق دریافت پول باعث سوء استفاده اربابان کلیسا شده‌است وی در سفری که به واتیکان داشت با فساد شدید دربار پاپ در واتیکان مواجه شد. بنابراین اعتراضات خود را به رویه پاپ و کلیسای کاتولیک در اعتراض نامه مذکور خود در 31 اکتبر 1517 نوشته و بر درکلیسای خود آویخت. اعتراضات لوتر باعث بوجود آمدن مذهب جدیدی شد که به دلیل اعتراض طرفدارانشان به رویه کلیسای کاتولیک به پروتستانیسم (معترضین) معروف شد. به زودی کسان دیگری مانند کالون در فرانسه و زوینگلی در سوئیس بر دامنه اعتراضات افزودند و آئین‌های مشابهی را بر پا کردند. اما آموزه‌های لوتر و کالون حاوی چه نکاتی بود که کلیسا را به لرزه در آورد؟ مهمترین نکته این حرکت بی نیاز کردن مردم از کلیسا در امور مذهبی بود. انسان می‌تواند بدون وساطت کلیسا با باری تعالی رابطه بر قرار و از طریق مطالعه متن مقدس (انجیل) سخنان خداوند را فهم و درک کند. مذهب جدید بر سه اصل استوار بود فقط خدا فقط متن مقدس و تنها راه نجات بخشش خداوند است. به این ترتیب  پیروان دین مسیح به آزادی و رهایی از تمام واسطه‌ها و مراجع دنیایی دعوت شدند. لوتر عنوان رساله خود را که در 1520 منتشر کرد رساله آزادی مسیحیان گذاشت و در آن نوشت انسان مسیحی آزادترین انسان و آقای همه چیز است و در برابر هیچ کس سر فرود نمی آورد. عللی که باعث ایجاد جنبش دینی در اروپای قرن 16 شد را می توان در چند بخش بررسی کرد:

علل مذهبی: گسترش الحاد در پایان قرون وسطی دوستداران مذهب مسیح را به فکر اصلاحات انداخت. این انگیزه که از هواخواهی مذهب سرچشمه می‌گرفت به محکومیت شیوه‌های متداول در کلیسا و طرفداری از رابطه مستقیم با خدا از طریق مراجعه مستقیم به انجیل انجامید. به همین دلیل دهها ترجمه از انجیل صورت گرفت که دستیابی عامه باسواد را به آن میسر می‌ساخت . با مراجعه مستقیم به انجیل نیاز مردم به روحانیان که انحصار تفسیر کتاب مقدس را در دست گرفته بودند کاهش یافت.

علل اخلاقی

سوء استفاده ارباب کلیسا از مقامات خود واعمال خلاف شئون مذهبی، اخلاقی و انسانی که از آنها سرمیزد باعث بی اعتباری آنها و روی بر تافتن مردم از کلیسا می شد. بسیاری از کشیشان به شکار می‌رفتند و از ثروت اندوزی ابائی نداشتند. کلیسا ازدواج را برای کشیشان منع میکرد اما  اغلب کشیشان با فواحش محشور بودند. بسیاری از آنها به خرید و فروش بهشت مشغول بودند و با غم مردم بیگانه .

علل اقتصادی سیاسی

یکی از مفاسد کلیسا ولخرجیها و اسرافهایی بود که هزینه آن از طریق تحمیل خراج بر مومنان در همه سرزمین‌های اروپایی تامین و یا از طریق فروش بهشت به گناهکاران ثروتمند حاصل می‌شد.این تحمیلات که هم کمر مردم را خم می‌کرد و هم بر گرده دولت فشار وارد می‌ساخت باعث اعتراض دولتها و شاهزادگان می‌شد. لذا این شاهزادگان گرایش زیادی به استقلال در برابر امپراتور از خود نشان می‌دادند. طبیعی است که این شاهزادگان ناراضی به مجرد ظهور حرکت اصلاح دینی با آن همراه شوند در حقیقت کلیسا و امپراتوری دو ستون یک خیمه بودند اولی بازوی- فرهنگی اجتماعی و دیگری بازوی سیاسی-نظامی قرون وسطی به حساب می آمد. به این ترتیب درحرکت اصلاح دینی  اصلاح طلبان در برابر کلیسا و شاهزادگان در برابر امپراتور قرار گرفتند و بایکدیگر متحد شدند، اگر چنین پشتوانه سیاسی نظامی برای جنبش اصلاح دینی وجود نداشت شآید سرنوشت اصلاحات دینی به اینجا ختم نمی شد.

جنگهای مذهبی  ج2

جنبش اصلاح دینی که به دلایل بالا به وقوع پیوسته بود به سرعت در اروپا گسترش یافت، و بر حوزه‌های وسیعی از اروپا به ویژه در شمال این قاره سایه افکند. کلیسای رم در واکنش به این جنبش اقدام به اصلاح خود کرد اما این اقدام نوشداروی بعد از مرگ سهراب بود گرچه این اصلاحات هم بسیار محتاطانه و محافظه کارانه بود.کمی بعد از مرگ لوتر و کالون پروتستانیسم در شمال اروپا تا حد زیادی ریشه دوانده بود. اما در قسمتهای جنوبی و حوزه مدیترانه جنبش لوتری سرکوب شده و آیین کاتولیک از نو مستقر شده بود سرزمینهای بین این دو حوزه حالت بینابینی داشت مثلا در فرانسه، هلند، رنانی، سوئیس، اتریش و بوهم مردم پشتیبان پروتستان بودند و دولتها همچنان کاتولیک. بنابراین این سرزمینها به صورت کانون اصلی درگیری بین کاتولیک‌ها و پروتسانها درآمدند. در چنین شرایطی که اروپا به سه ناحیه تقسیم شده بود شمال پروتستان جنوب کاتولیک و وسط بینابین جنگ بین این دو مذهب اجتناب ناپذیر به نظر می رسید. ایالات پروتستان آلمان در 1608 به تشویق امیر پالاتین اتحادیه‌ای تشکیل دادند و با هلند و انگلستان باب مراوده را گشودند. ایالات کاتولیک هم در سال بعد به رهبری باویر اتحادیه‌ای تشکیل داده و از اسپانیا تقاضای کمک کردند. به این ترتیب زمینه های بین المللی شدن درگیریهای مذهبی فراهم شد. از سوی دیگر پیمان ترک مخاصمه بین اسپانیا و هلند که در سال 1609 به امضا رسیده بود در1621 به پایان می‌رسید. در این دوره استراتژیها به این شکل بودند که اسپانیا به فکر شکست جمهوری هلند بود و فرانسه که از دیر باز ازخاندان هابسبورگ هراس داشت از روی کار آمدن یک دولت نیرومند در آلمان خشنودنبود. به همین دلیل دولت فرانسه با اینکه کاتولیک بود ولی تصمیم گرفت ازاتحادیه پروتستان حمایت کند.

درسال 1618مردم بوهم به طرفداری از پروتستانها نمایندگان امپراتور را کشتند. فردیناند تصمیم به مقابله گرفت. با آنکه فرانسه و هلند از پروتستانها حمایت می‌کردند، اما قوای امپراتوری توانست آنها را شکست دهد. اتحادیه پروتستان هم در1621 منحل و رهبری پروتستانها به دست پادشاه دانمارک افتاد.  ائتلاف پروتستانها با وجود حمایت دانمارک، فرانسه، هلند، وانگلستان بازهم شکست خورد و به نظر می‌رسید که اوضاع به حال سابق باز گشته است، اما به زودی پروتستانها رهبر جدیدی پیدا کردند گوستاو آدولفوس پادشاه سویدن. او در سال 1630 قوایی را وارد آلمان کرد و با امپراتوری مقدس درگیرشد. ریشیلیو هم که خود یک اسقف کاتولیک بود در جبهه کاتولیک ها نفاق می‌انداخت. پادشاه سویدن در 1632 کشته‌شد و رهبری جریان به دست فرانسه افتاد. با وجودیکه فرانسه انگلستان و هلند همه در صدد تضعیف خاندان هابسبورگ بودند ولی دربین خود هم اختلافاتی داشتند که مانع از پیروزی قطعی آنها می‌شد. جنگها آنقدر ادامه پیدا کرد که هر دو طرف خسته شدند و از سال 1644 مقدمات صلح فراهم شد. دولتهای کاتولیک در شهر مونستر و دولتهای پروتستان در شهر اوزنابروک که هر دو از شهرهای ایلات وستفالیای آلمان بودند با نمایندگان امپراتور دیدار کردند. در نهایت در سال 1648 دو پیمان جداگانه بین طرفین متخاصم به امضا رسید که به معاهدات وستفالی معروف شدند. معاهدات وستفالی دو اصل داشت که عبارت بودند از: آزادی مذهب و استقلال سیاسی شاهزاده‌نشینان آلمان که به اصرار فرانسه و سویدن مورد قبول واقع شد. پیمانهای وستفالی نقشه اروپا را تغییر داد. بر اساس این معاهدات سوئیس و هلند رسما استقلال یافتند. سویدن که از فاتحان جنگهای سی ساله بود به کمک فرانسه قدرت زیادی پیدا کرد.حوزه اقتدار امپراتوری مقدس به اتریش، مجارستان و بوهم محدود شد. فرانسه فاتح اصلی جنگهای سی ساله بود که نه تنها ضربه سختی به رقیب دیرینه خود یعنی امپراتوری مقدس زد بلکه خود نیز از امتیازات حقوقی، سیاسی و اقتصادی متعددی بر خوردار شد.دوره‌ای که پس از وستفالیا آغاز شد. دوره مرگ امپراتوری‌های مقدس رم-ژرمنی و عثمانی همچنین زوال قدرتهای پولند وسویدن و دوره اعتلای کشورهای فرانسه وانگلستان واندکی پس از آن دوره اقتدار روس، پروس و اتریش بود.





نوع مطلب : تاریخ روابط بین الملل2، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1396/05/9 06:32 ب.ظ
What a stuff of un-ambiguity and preserveness of valuable familiarity about unpredicted emotions.
1396/02/1 12:01 ق.ظ
Hello! This is kind of off topic but I need some guidance from an established blog.
Is it tough to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure things out pretty fast.

I'm thinking about making my own but I'm not sure where to begin. Do you have any points or suggestions?
Appreciate it
1396/01/19 09:59 ب.ظ
Awesome! Its really amazing article, I have got much clear idea concerning
from this post.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :